X
تبلیغات
بی ال ، خوب یا بد؟؟؟

دوست عزیزم آقا سینا لطف کردن دومین مقال شون رو هم فرستادن:

بنده فعلا دو مورد از این توجیهات رو در ذهنم دارم.اگر تونستم در پست های بعدی چند مورد دیگه اضافه  می کنم.از شما عزیزان هم  خواهش می کنم اگر مورد دیگری به ذهنتون میرسه بهم کمک کنید تا  در مقاله ی بعدیم لحاظ کنم.

1) ما تا قبل از ازدواج بی ال هستیم و وقتی به سن ازدواج رسیدیم سریعا بی ال رو کنار میذاریم و اقدام به همسر یابی می کنیم.همیشه یادمون باشه که بی ال بودن در جوانی ازدواج رو که سنت پیامبر(ص) هست به تاخیر میندازه و انسان رو از خدا دور می کنه.بیاید منطقی به قضیه نگاه کنیم.کسی که در طول عمرش هیچ ازتباطی با جنس مخالفش برقرار نکرده و هیچ احساسی به دختر نداره معمولا نمی تونه  یک ازدواج موفق داشته باشه.سن جوانی سنیست که پسر باید برای مطالعه ی شخصیت زن وقت زیادی صرف کنه ولی بی ال ها همیشه غرق در احساسات نسبت به هم جنس خودشون هستن.برای همین وقتی برای همسر یابی اقدام می کنن اولین دختری رو که می بینن،بدون هیچ منطقی عاشقش میشن و بدون شناخت باهاش ازدواج می کنن.اکثر اوقات زیبایی رو تنها دلیل برای ازدواج موفق می دونن.ضمنا بی ال ها معمولا در ارضا کردن همسرشون دچار مشکل میشن چون رابطه با همسر شیوه ای خاص خودش رو داره و با عشق بازی با جنس موافق زمین تا آسمون فرق داره.

2) ما بی ال ها بعد از ازدواج پدر های مهربانی خواهیم شد.اشاره به این نکته لازمه که بی ال بودن اخلاق مرد رو دخترونه می کنه .همه ی ما می دونیم  که یک زن نجیب مردی رو دوست داره که اخلاقش مردونه باشه و بتونه در برابر سختی ها و مشکلات زندگی مثل کوه مقاومت کنه.زن پاکدامن شاید بتونه با بی پولی شوهرش کنار بیاد.شاید بتونه بد اخلاقی شوهرش رو تحمل کنه.ولی از مردی که اخلاقش مثل دخترها باشه نفرت داره.پسر های بی ال به شدت تمایل دارن بعد از ازدواج صاحب فرزند پسر زیبا رو بشن تا بهش عشق بورزند.حالا اگر فرض کنیم  مرد بی ال پدر یک پسر بیمار و معلول بشه که از زیبایی ظاهر هیچ بهره ای نبرده آیا به نظر شما پدر حق داره بگه چون پسرم زیبا و سالم نیست من دوستش ندارم و بهش کم توجهی می کنم؟ آیا حق داره بگه من حاضر نیستم هر روز برای معالجه و درمان فرزندم و رنج مراقبت از اون وقت بذارم؟

حالت بعدی که میشه در نظر گرفت اینه که  مرد بی ال صاحب اولاد پسر و دختر یا فقط دختر بشه.خب در اینجا آیا انسانیت قبول می کنه مرد به خاطر بی ال بودن بین دختر و پسر فرق بذاره؟ یا به خاطر این که فقط  فرزند دختر داره ناشکری کنه و علاقه ی چندانی به دختر نشون نده؟

از طرفی در تعالیم دین اسلام و همین طور علم رواشناسی ، روش های تربیت فرزند دختر و پسر از خردسالی تا بزرگسالی مفصل توضیح داده شده.که البته پیشنهاد می کنم بیشتر به تعالیم دین اسلام مراجعه کنید چون مبانی علم روانشناسی غربیه و ممکنه اشکالاتی در اون وجود داشته باشه.ولی هیچ کدوم از این دو محبت کردن بی حد و مرز و غیر معقولانه رو به فرزند پیشنهاد نمی کنن. بلکه از والدین می خوان  تا بعضی اوقات به فرزندشون نه بگن و تسلیم خواسته هایی که به صلاح فرزندشون نیست نشن.محبت غیر منطقی یک پدر بی ال به پسرش باعث میشه که پسر پر توقع بار بیاد و نتونه به عنوان یک فرد موفق در جامعه ظاهر بشه.ضمنا محبت پدر نباید جوری معطوف پسر بشه که مرد از توجه به همسرش غافل بشه و زن احساس کنه که  شوهرش پسرش رو بیشتر از خودش دوست داره چون در این حالت بین زن و شوهر در روابط و تربیت پسر اختلاف پیش میاد.

نکته ی آخری که می خوام بهش اشاره کنم اینه که پسری که در جوانی بی ال بوده ممکنه به پسرش حس بی ال پیدا کنه و نتونه پسرش رو مرد بار بیاره و اخلاق پسرش از همون بچگی به دخترها گرایش پیدا کنه.

پایان ...

.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 23:43 توسط |

کاش در دهکده عشق قراوانی بود



                                    توی بازار صداقت کمی ارزانی بود


                                                                                          ......

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 20:56 توسط |

ظاهر هارا آراستند

             عده ای فریب خوردند

                         عده ای سرگردان شدند

                                     و عده ای فهمیدند که چرا ظاهرهارا آراستند

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 1:26 توسط |

ضمن تبریک سال نو از همه دوستانی که بی ال را کنار

گذاشته اند یا با آن درگیرند در قسمت نظرات بنویسند که

الان در چه مرحله ای هستند. ممنون

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 16:42 توسط |

با سلام...

مقاله زیر رو دوست خوبم سیناجان نوشته.

لطفا بخونین و نظرتون رو بگید ممنون-



آسیب هایی که به پسر نوجوان وارد میشه

2-آسیب هایی که به پسر جوان وارد میشه

دوستان محبت کنن اگه مورد دیگری در مورد این آسیب ها پیدا کردن متن منو کامل تر کنن یا اگه لازمه منو یاری کنن تا متنمو ویرایش کنم................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 23:21 توسط |

 

 

 

من و راسپوتین و امثال ما این راه یعنی  بی ال  را تا اخر رفتیم تا جایی که این راه به یک دو راهی ختم می شد ، دو راهی که حتما باید یکی از آنها را انتخاب می کردیم . راه به ظاهر پاکش که اصطلاحا به آن بی ال پاک می گویند، انتهایش  را که نگاه می گردی، هیچ نبود ، سیاهی مطلق...

در انتهای این راه خودمان را دیدیم که  وقت ازدواجمان شده ، وقت خانواده دار شدن و.... ، اما اما اما هیچ حسی نسبت به جنس مخالف نداریم.... آن موقع که مسخره فامیل و دوست آشنا شده ایم و تا آخر عمر باید با در به دری و ماتم و افسردگی زندگی  کنیم. و بعد هم ...

راه دوم را نگریستیم.... فکر کنم درباره اش چیزی نگویم بهتر است... وبلاگ قوم لوط در این باره بهتر صحبت کرده...

در انتهایش عذابی بود که دردناک تر از آن وجود ندارد...( البته این صحبت اخیر را کسانی درک می کنند که به خدا ، آخرت و ... ایمان داشته باشند)

وقتی این دو راه را دیدیم واقعا از خودمان متنفر شدیم که چرا بهترین سال های عمرمان را پای بی ال سوزاندیم و الآن به این دو راهی رسیده ایم که یک راهش نابودی است و یک راهش عذاب....

تصمیم گرفتیم این راه رو برگردیم... یک تصمیم خدایی... تصمیم گرفتیم برگردیم و به کسانی که بی ال هستند بگوییم که آخر راه چه خبر است... در راه برگشت کسانی رو دیدیم که تاز داشتند وارد این راه می شدند ، آینه های عبرتی نشانشان دادیم و اونها رو از اون دوراهی با خبر کردیم، عده ای همراه ما بازگشتند وعده ای هنوز دارند پیش می روند، افتخار هم می کنند که بی ال هستند و هر لحظه به آن دوراهی زجرآور نزدیک و نزدیک تر می شوند....

ولی بالاخره تمام شد... از بیراهه بی ال به  راه اصلی رسیدیم... مانند بقیه شدیم ، زندگی حقیقی ... آزاد و رها .... وحالا عشق را می فهمیم... معنی زندگی  را می فهمیم ... معنی خلقت را....

 و این یعنی خوشبختی واقعی...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 11:45 توسط |

فکر کنم همه شما شخصی با نام مستعار " راسپوتین" رو بشناسید. تقریبا تو همه وبلاگهای بی ال یه ردپایی ازش هست. من از موقعی که شروع به کار کرد شاهد فعالیت هاش بودم. تا اینکه حدود ۵ ماه پیش پستی به نام وداع نامه راسپوتین رو گذاشت رو وب اصلیش. از اون به بعد هم دیگه تو وبلاگش نیومد. به نظرم این پست جالب اومد. گذاشتمش تو ادامه مطلب . حتما بخونید. باتشکر.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 12:8 توسط |

نیاز به نویسنده

از دوستانی که تمایل به کار تیمی(نوشتن مطلب یا ویرایش ساختاری وبلاگ) هستند تقاضا داریم نام کاربری و رمز عبور  مورد علاقه خود را طی یک پست اعلام کنند.

منتظر سوالات، انتقادات و پیشنهادات شما هستیم.

در پناه خدا.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 8:27 توسط |

طلوع یک زندگی دوباره

یک سوال: حتما می پرسید هدفتان از ایجاد چنین وبلاگ هایی چیست؟

جواب ما: مسئله بی ال ابتدا مسئله واضحی در ایران نبود ، ولی کم کم با ایجاد وبلاگهای بی ال این کلمه ریشه یابی شد و به تدریج همه جوانب آن مشخص شد. هر کس که گرایشی نسبت به هم جنس خود می دید ، با یک جست و جوی آسان در اینترنت ، به راحتی وارد این وبلاگ ها می شد.  متوجه می شد که خودش تنها به این گرایش دچار نست، بلکه حتی وبلاگهایی در این زمینه وجود دارد. این شد که روز به روز این حس در وجود او قوی تر شد.

ولی بگذارید همین جا بریم سر اصل مطلب : هنوز مسئله بی ال در کشور ما مرموزانه دنبال می شود. هنوز حتی یک درصد از جامعه هم از چنین چیزی خبر ندارند. دوستان من. نگذارید این مسئله به جاهای بالاتر کشیده شود ، نگذارید بی ال هم مثل خیلی چیزهای دیگر سر زبان ها بیافتد. بیایید خود ما جوانان این سرزمین بکوشیم تا این لکه را از روی خودمان برداریم. تا کی درجازدن؟ تا کی پسرفت وعقب ماندگی؟ یک لحظه فکر کنید! به نظر شما ، ما برنامه مهمتری در زندگی نداریم؟

چرا داریم ، آنقدر مهمترند که مسئله بی ال در مقابل آن ها خنده دار است. برای همین است که هر وقت با یک فرد معمولی راجع به این گرایش صحبت می کنیم می زند زیر خنده و مسخره می کند! برای همین است که جامعه هنوز چیزی به نام بی ال را نمی شناسد...

اصلا هدف های انسان کجا و بی ال کجا!

یک سوال : شاید می پرسید مگر نمی شود هم  بی ال بود و هم به هدف های زندگی رسید؟

به عنوان کسی که سالها بی ال بوده ام جوابم منفی است. چرا که وقتی شما به فرض عاشق پسری می شوید ، ابتدا شور وشوق دارید و فکر می کنید گمشده ای در این دنیا دارید که حتما باید به او برسید. غافل از اینکه پس از مدتی اوضاع  عوض می شود. افسردگی، گوشه گیری، غم و غصه به سراغتان می آید. مجبور می شوید هر روز تو وبلاگ های بی ال چرخ بزنید تا کارهای خود را توجیه شده ببینید و قدری آرام بگیرید. پس واضح است که با این حال و اوضاع نمی توان به اهداف زندگی دست یافت.

پس این وبلاگ را تاسیس می کنیم تا بی ال را همین جا از خود جدا کنیم و دیگر اسمی از آن در میان جوانانمان نباشد.

این وبلاگ را می نویسیم تا زندگی جدیدی را شروع کنیم.

پس دستانمان را به سوی آسمان می گیریم و از خدا می خواهیم:

 خدایا ، کمکم کن تا بتوانم ، طلوع یک زندگی دوباره را تجربه کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 8:21 توسط |